خرید بک لینک

همان که رفت و نیامد از او خبر حتی
تمام زندگی ام بود و بیشتر حتی

به استخاره گرفتن مگیر خرده به من
که دلخوشم به دعاهای بی اثر حتی

چگونه رفت و هراسی نداشت از آهم؟
فقط نه آه، که از این دو چشم تر حتی

نه این که زخم زدن کار دشمن است فقط
که چوب می خورم از دسته ی تبر حتی

اگر چه بار دَهَم، دوستم نخواهد داشت
به قدرِ برگِ درختانِ بی ثمر حتی

هوای عشق به سر دارم و نمی آید
به همنشینی پاییز، یک نفر حتی

علی_عابدی

برچسب: نویسنده: بهار کاظمیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:10

سنین عمر به هفتاد میرسد ما راخدای من که به فریاد میرسد ما را گرفتم آنکه جهانی به یاد ما بودنددگر چه فایده از یاد میرسد ما را حدیث قصه سهراب و نوشداروی اوفسانه نیست کز اجداد میرسد ما را اگر که دجله پر

برچسب: نویسنده: بهار کاظمیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:10

بسی گفتند: دل از عشق برگیر
که نیرنگ است و افسون است و جادوست

ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که او زهر است
اما نوشداروست ...

"فریدون, مشیری,"

برچسب: نویسنده: بهار کاظمیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:10

بازوانت را به مستی حلقه کن برگردنمتا بلرزد زیر بازوهای سیمینت تنمچهره ی زیبای خود را از رخ من وا مگیرجز به اغوش چمن یا دامن من جا مگیرراز عشق خویش را اهسته خوان در گوش منجستجو کن عشق را در گرمی اغوش

برچسب: نویسنده: بهار کاظمیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:10

مدتی هست که ما از خُم وحدت مستیم

شیشهٔ کثرت این طایفه را بشکستیم

اینکه گویند فنا هست غلط میگویند

تا خدا هست درین معرکه ما هم هستیم

"ابوسعید ابولخیر"

برچسب: نویسنده: بهار کاظمیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:10

شد بهار، از توبهکردن بایدم اکنون گذشتمیرسد گل، چون توان از باده گلگون گذشت؟ من که شمع محفل قربم سراپا سوختمحال بیرونماندگان بزم، یا رب چون گذشت؟ خواستم بر یاد بالای تو چشمی تر کنمتا نظر کردم ز سر ی

برچسب: نویسنده: بهار کاظمیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:10

خواب دیدم

برام نامه فرستاده بودی

شبیه شعرات بود

دلم تنگ شد

میدونی؟

هنوز عزیز

هنوز عزیزترینی

...خواب را دریابم,

که تو در خواب مرا خواهی خواند...

برچسب: نویسنده: بهار کاظمیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:10

u200dآه ای زندگی, منم که هنوزبا همه پوچی از تو لبریزمنه به فکرم که رشته پاره کنمنه بر آنم که از تو بگریزمهمه ذرات جسم خاکی مناز تو، ای شعر گرم، در سوزندآسمانهای صاف را مانندکه لبالب ز بادهی روزندبا هزاران

برچسب: نویسنده: بهار کاظمیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:10

گاه میاندیشم
خبر مرگ مرا با تو چه کس میگوید؟

آن زمان که خبر مرگ مرا
از کسی میشنوی
روی زیبای تو را
کاشکی میدیدم

شانه بالازدنت را -بی قید -
و تکان دادن دستت که - مهم نیست زیاد -
و تکان دادن سر را که
«عجیب! عاقبت مُرد؟ افسوس!»
کاشکی میدیدم

با خود میگویم
چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا
آتش عشق "تو" خاکستر کرد!

"حمید مصدق"

برچسب: نویسنده: بهار کاظمیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:10

صفحه بندی